|
پاتوق سابقاً خصوصي شازده که مي نوشت تا فراموش کند ولي نتوانست!
|
ولي اصلا دلم نميخواد مثل بقيه درباره عيد فطر بنويسم و عيد رو تبريک بگم!
دروغم چيه اصلا نوشتنم نمياد يعني حس نوشتن مُرده.اگه حواريون بتونن زنده اش کنن!
يکي از کتابام رو ورميدارم و چشم بسته يه صفحه اش رو باز ميکنم!هر چي که اومد واستون مينويسم!
کتاب:بوي تمشک وحشي
صفحه 68
مثل باران
صداي پايت را ميشنوم
مثل باران مي آيي،نرم و آرام
قطره قطره مي باري و من سبزتر
سبز مي شوم از قطره هايت
مثل باران مي آيي
پ ن:آخه الان چه وقت اين صفحه اومدن بود آخه! حالا فکر ميکنن شعر سياسيه
اولين موضوع خاص: من و اينترنت
من قبل از اينکه بخوام از من و اينترنت بگم بايد توضيح بدم که اون زمونا فقط با کامپيوتر ميشد از اينترنت استفاده کرد و مثل الان نبود که با موبايل هم هي فرت و فرت از اينترنت اسفاده کنيم! بنابراين واسه شروع به يه کامپيوتر نياز داريم!از اين بعد ميريم که داشته باشيم من و اينترنت!
دوره راهنمايي بود که واسم کامپيوتر خريدن و يواش يواش با دنياي اينترنت آشنا شدم و اولاش مثل خيليهاي ديگه عکس دانلود ميکردم و ميرفتم چت روم واسه اذيت و جميعاً(خانواده) ميخنديديم و جُک سرچ ميکرديم از اين سايت و اون سايت!
اون زمونا من دوتا رفيق فاب داشتم که اونا از کامپيوتر و نت بيشتر سر در مياوردن! البته حق هم داشتن که بيشتر بلد باشن آخه يکيشون يه مدت به ملت اينترنت گازوئيلي ميدادن و ما هم مجبور بوديم استفاده کنيم!
يکي ديگه رفيقم هم بعدا مسوول شرکت سحرواران شد! اتاق سِرور شرکت سحرواران پاتوق ما سه نفر بود و شب و روز اونجا بوديم و خلاصه حال ميکرديم با سرعت بالاي اينترنت(مثلا) و صد البته اينترنت مجاني که از اون به بعد استفاده ميکرديم!
يه خاطره باحال بگم:
سحرواران چند وقتي بود راه افتاده بود که يه شرکت ديگه به نام رايانت اومد سر کار! اين رفيق ما که مسوول سحرواران بود وقتي ديد واسش رقيب پيدا شده گفت من بايد حال اينا رو بگيرم! البته خداييش خيلي حاليش بود
رايانت چون تازه راه افتاده بود هنوز سيستم امنيتيش مطمئن نبود و خلاصه چشتون روز بد نبينه!سيستم رايانت رو هک کرد و هر چي اکانت ساخته بودن کِش رفت و حال ميکرد با اکانتهاي هک شده!
مردم بيچاره هم ميرفتن از سوپر مارکت کارت اينترنت رايانت ميگرفتن ولي وقتي ميخواستن وصل بشن اکانتشون خالي بود و ميرفتن دفتر رايانت واسه دعوا کردن!
بعد از يه مدت رفيقم بهشون گفت و اونا هم درستش کردن!
واييييي يه خاطره ديگه:
نيست که يه خورده بزرگ شديم شيطنتهاي ما هم زياد شد و با بعضي از بچه هاي گراشي تو نت آشنا شديم و ...يادمه يه بار يکي از دوستهاي درجه 2 با يه دختره قرار گذاشت و بهم گفت: اله مجيد من تنهايي نميرم تو هم با من بيا و رفتيم..اون زمونا بهترين جاي قرار کافي نت بود..اونم کجا؟..لار.ما هم رفتيم و از شانس بد ما اون روز اينترنت قطع بود و فقط اونا همديگه رو ديدن و نتونستن با هم چت کنن و اولين و آخرين قرار اينترنتي ما اينجوري بود
آهان!منم مثل خيلي از گراشيها با انجمن رايانت آشنا شدم و خيلي رفيقهاي خوبي پيدا کردم...اولا با اونجا خيلي حال ميکردم و همه رفيقا دور هم جمع بوديم و به قول خودشون پاتوق اينترنتي خوبي بود.نسبتا فعاليت هم داشتم و هنوز هم که دارم ولي مثل سابق عمرا که بشه!
بعد از اينجا به انجمنهاي پرشين تولز و هرمز هم رفتم و مثل بقيه چيزها اولش جذابيت داره و يواش يواش جذابيتش کم ميشه!
اگه انگ جوات بودن رو بم نميزنين تو ياهو 360 هم دوراني داشتيم! الانم هم بيشتر تو فيس بوک وول ميخورم و از امکاناتش خوشم مياد.يو تيوپ هم از سايتهاي مورد علاقه منه و هميشه بهش سر ميزنم!
البته من استفاده هاي مفيد هم از اينترنت ميکنم و ميرم مطلب به درد بخور ميخونم و هميشه قيمت طلا و ارز رو چِک ميکنم!
خيلي سايتها و وبلاگهاي ديگه هم ميرم ولي به دليل فرمايش مقام معظم رهبري و اجراي فرمان ايشون در رابطه با اصلاح الگوي مصرف بقيه رو فاکتور ميگيريم!
همين يه وبلاگ رو دارم و تو مسنجرهايي که معمولا ايرانيها ازش استفاده ميکنن هر کدوم يه آي دي دارم مثل ياهو..هات ميل..جي ميل.....
خدانگهدار
۲.شلوارش سفيد بود،لباسش هم سفيد بود ولي چرا سرش پايين بود؟
آه!يادم نبود كه رو سياه شده
۳.معلم خوبي بود!ادبيات درس ميداد ولي ادب نداشت
۴.سالها پيش!!حدودآ بيست سال قبل!!!با چشماني گريان ورودم را به زندان آزادي جشن گرفتم
۵.اينقدر دلم ميخواد كه با اين پاهاي گنده و بد تركيبم بزنم تو سرت كه نتوني بلند بشي ولي حيف كه سرت ارزش لگد خوردن هم نداره
۶.اگه چشمام قرمز شده فكر نكني كه از رنگ قرمز خوشم مياد،نه!!!به خاطر بي خوابيه!
اگه پاهام درد ميكنه فكر نكني كه پياده افتادم دنبال تو،.نه!!!! امروز پاهام خورده به ميز!!
اگه صورتم سرخ شده فكر نكني به...
۷.اون بالا رو نگاه كن...بالاتر....بازم بالاتر.....خُب بسه ديگه،بيشتر نگاه نكن....حالا برو كنار تا زير پا له نشدي
۸.چشمهايم را در حال جان كندن دوست دارم و وقتي ميميرند آرام ميشوم و ديگر صفحه نمايشم برفكي ميشود و ميگويد وقت خاموشي است
۹.چشمِ بي چشم و رو!!!!! باز چشم چروني كردي و كار دادي دست دلت؟؟
۱۰.آدم شدن هم عالَمي داره!! ولي بيخيال به درد من و تو نميخوره
۱۱.ميخوام تو رو مثل اسفراغ از دلم بيرون بريزم ولي نه خودم انگشت دارم كه بكنم تو گلوم و نه كسي رو دارم كه اين كارو واسم انجام بده.پس مجبورم تحملت كنم
۱۲.افكار احمقانه تَرَك خوردت رو دوست دارم آخه زود ميتونم خوردش كنم و دوباره اون رو همون طور كه خودم دوست دارم بسازم
۱۳.براي آدم شدن به دو چيز نياز داري..1.شبانه روز بشود 25 ساعت...2.حداقل بتواني دو بار بميري...ميشود كه آدم شوي...محال است
۱۴.وقتي كه "آنجا" برايتان "اينجا" ميشود،بار ديگر "آنجايي" را به دست آورده ايد كه باز هم بهتر از "اينجا" به نظر ميرسد".شري كارتر اسكات"
۱۵.و روز عید باورم شد آن تنفری را که سید ابراهیم نبوی میگفت از نیمه خالی عشق است
۱۶.شب بود ولی پشت در نوشته بودن صبح بخیر.چرایش را نمیدانم!
۱۷.اگر بن مضارع خریدن "خر" نبود برای ناز تو اینقدر خریدار نبود.
۱۸.تنور داغ باریدن در سرمای پاییزی با شعر نسکافه میچسبد
۱۹.اگه دلت رو سوزوندن ناراحت نباش،تو این هوای سرد خودتو با اون گرم کن.
۲۰.برای یک معتاد کتاب همه چیز نیست ولی هم رده ی اکسیژن است.
۲۱.بازار خیال پر رونق است ولی پر واضح است که توهمی بیش نیست.
۲۲.بازار خیال پر رونق است ولی پر واضح است که توهمی بیش نیست.
۲۳.همه بی سر و ته!خوش به حال کوچه بن بست
۲۴.هر روز بهتر از دیروز،مزخرف است!فردا همان دیروز است
۲۵.این ایام زیادی دلگیر است،کسی پیدا نمیشود جان بگیرد؟
۲۶.کاش میشد با خدا هم تبانی کرد تا منِ خیالباف ،خیالبافی هایم تحقق یابد.
۲۷.لبخند بزن عزیزم ... من چشمهایم را می بندم !چه فکر احمقانه ی خوبی
۲۸.تنها ما نيستيم كه علافيم!
۲۹.اميدواريتان ارزاني خودتان،اگر مردي كاري بكن
۳۰.تُنگ شوم برايت ماهي قرمزم ميشوي؟
۳۱.ياد بگيريم سقف آرزوهايمان زياد بلند نباشد كه وقتي ويران شد بتوانيم از زير آوار جان سالم به در بياوريم
۳۲.هر کسي خواستمي تواند دوستم داشتني!
۳۳.شاه هم که باشم باز هم شاهي جديدتر مي آيد و تو هم اگر بي بي باشي باز هم جديدتر مي آيد که تو را بِبُرد و شاه،از تو هم دل بِبُرد!
تابلو اعلانات:دل براي بريدن است!حالا شاه و بي بي فرقي نميکنه.
۳۴.با اين که خداحافظ جواب سلامت بود باز هم سلام خداحافظي دوست داشتني
۳۵.بعضي وقتها از ريدن تشعع چراغ خواب به چشمام,شاشيدن بادهاي شني به سر و صورتم و سرماي چندش اور خوشحال ميشم دقيقا مثل وقتهايي كه به تو فكر نمي كنم!
۳۶.حال من خوبه ولي تو باور نكن!
پ ن:گاه و بي گاه ميخوام گم شم ولي تو باور نكن
۳۷.وقتي خاکستر سيگارم رو هر جايي که دوست دارم ميتکونم يه جورايي احساس غرور ميکنم و فکر ميکنم تمام دنيا زيرسيگاري منه!
شازده:خانوم باور کنید من سایز انگشت مامانتون رو نمیدونم!
تابلو اعلانات:من مادرم را خيلي دوست دارم ولي مطمئنم پدرم مادرم را خيلي بيشتر ازآنچه که من او را دوست دارم دوست دارد.
نصف و نیمی از شب گذشته بود.....من خواب بودم....اینکه تو خوابم رویا می دیدم یا کابوس رو نمی دونم!فقط خواب بودم...!
یه صدای آشنا به گوشم رسید......تراک بک فیلم دختری به نام آملی پلی
اُه.....زنگ موبايلم بود....شماره آشنانبود.....دکمه سبزموبايل رو فشاردادم و گوشي رو با هر زحمتي بود رسوندم کنار گوشم...
يکي داد مي زد:خامنه اي خميني ديگر است ولايتش ولايت حیدر است
قطع کرد
صبح(؟) ساعت ۱۱ميس دادم!
خودش زنگ زد و گفت:کاري داشتين ميس دادين
گفتم:راسيتش شما ديشب زنگ زدين
گفت:آره...ما از طرف ستاد رهبري هستيم
گفتم:خدا توفيقتون بده ولي رهبر بهتون نگفته نصف شبي مزاحم ملت نشين؟
گفت:خفه شو بابا
گفتم:باشه.....
اختيار اين سه تا دست ما نيست و هر وقت که بخوان ميان و و هر وقت که نخوان نميان و اگه زيادي زِر بزني اصلاً ميرن...
!عزيزم فايده نداره زور نزن هميني که است!
يعني ما هرچي که زور بزنيم فايده نداره که نداره.!ا!اين سه تا مرغشون يه پا داره...
عشق...ادرار....وبلاگ نويسي
باور نداريد ؟؟؟امتحان کنيد!!!
تابلو اعلانات:من دستشويي دارم....حالا هي بگين صبر کن.(!)
شد،نشد؟
رييس شركت مردي بود ميانسال با عينكي معمولي و لهجه اي شيرازي(از همان شيرازيهاي اصيل) و البته كمي تا قسمتي قانون و مقرراتي كه البته حق داشت اونجوري باشه!
كاغذ رو امضا كرد وبا لهجه ي شيرازي يكي از كارمنداش رو صدا زد و گفت: مهتاب
كسي نيومد!
چند بار ديگه صدا زد ولي كسي نيومد و من هر دفعه بيشتر از قبل دوست داشتم مهتاب رو ببينم و بدونم چه جور دختريه!
صداي پاهاش اومد!
ديدمش!بالاخره ديدمش!
پسري هندي با پوستي سبزه و سبيلي پر پشت و لباسي قهوه اي!
و اقا مهتاب وارد شد!
تابلو اعلانات: بيچاره چشم!
تابلو اعلانات:هي شازده!تو که اهل خداحافظي نيستي،هستي؟
..............................................
تابلو اعلانات 2 : حيف که فراموشکار خوبي نيستم وگرنه ميتوانستم فراموشت کنم،حيف! _
...............................................
تابلو اعلانات 3 : هر بار خداحافظي ميکنم ولي عمل نمي کنم ولي.........اين بار خدانگهدار